قصه گویی دانیال عبادی از روزگار

به گزارش وبلاگ بازی، دانیال عبادی با انتشار این عکس نوشت: پرسید: روزگار چگونه است؟

قصه گویی دانیال عبادی از روزگار

????️با ناراحتی گفت: چه بگویم ... امروز از گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله اجدادیم بود را بفروشم و نانی تهیه کنم.

????️گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی می کنی ...؟

منبع: همگردی

به "قصه گویی دانیال عبادی از روزگار" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "قصه گویی دانیال عبادی از روزگار"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید